با طعم کاپوچينو
حرفای همین چند دقیقه پیشه. عنوان خاصی نداره.

پشت سر من میشینه. بیست و پنج سالشه. فکر نمی کنم ۴۵ کیلو بشتر باشه. یه دختر لاغر و نحیف. یک سال و چند ماه از فوت پدرش میگذره. قبلا خیلی سرحالتر بود. همه مشکلاتشون بعد از فوت پدر عود میکنه. یه برادر داره که ١٩ سالشه. بیکاره. درس هم نمی خونه. یه مادر افسرده و ناامید. خرج زندگیشون رو همین دختر ۴۵ کیلویی میده. بعد از عید دو ماه نیومد سر کار. یه ماه اومد دوباره یه ماه نیومد. افسردگی گرفته. تو محیط خونشون هیچ دلخوشی نداره. امروز بعد از چند روز غیبت نزدیک ظهر اومده . بهم گفت شاید دیگه نیاد سرکار. میگم چرا؟ میگه سرپرستم از اینهمه غیبت من عاصی شده. دیگه نیام که دعوام نکنه. کلی باهاش صحبت کردم. ازش خواستم برای زندگیش برنامه ریزی کنه. نظم داشته باشه. استعفا و خونه نشینی فقط شرایطش رو بدتر می کنه. کلی باهاش صحبت کردم که یه تکونی به خودش بده. گفتم نذار مشکلات تو رو شکست بده. به باختن خودت کمک نکن. اگه الان ببازی همه چی تمومه. کلی طول میکشه تا بتونی به خودت بیای . هیچ کس نیست که تو رو نجات بده پس به خودت به خودت کمک کن که از این وضعیت سردرگمی نجات پیدا کنی. عاشق باش. عاشق خودت. زندگیت و خدا رو هر لحظه شکر کن که هم کار داری هم خونه و هم خانواده. خیلی ها حسرت همینا رو دارن. امیدوارم حرفام کمکش کرده باشه. دلم براش می سوزه. امیدوارم بتونه تصمیم بگیره که به خودش کمک کنه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٤/۱٤ - زهرا

ماه عاشقان مبارک

هر کداممان نه آواره نگاه به خدایی باشیم و نگران از بندگی و بردگی در مقابل او ، بلکه خدایی باشیم آواره و نگران دیگران چون نوح نبی و با عشق بر هم بیاویزیم و هر کس به خاطر کس دیگر ، گوشه ای از این کشتی بزرگ را بسازیم . آن وقت اگر طوفان شود ، حتم بدان من بر صندلی که او ساخته است ، می نشینم و او بر صندلی امن من . من برای او هستم و او برای من ، عاشق وار و معشوق وار ، خالق وار و مخلوق وار ، جرعه ای من خدای اویم و جرعه ای او خدای من ، جایی من خالقانه او را بر اریکه نجات و امن می نشانم و جایی او خدای وارانه ، بر اریکه دست ساز من مینشیند . نگاه کن ، دنیا چه زیبا می شود و چه زیبا ما آزادانه ، آزادگی را می توانیم در خود و دیگران راهبر شویم

گذرگاه پیامبران شارمین میمندی نژاد

                                                      

 

حلول ماهی که نقطه عطفی ست بر کوچه گردیهای عاشقانه تان

ماه نوعی دیگر دیدن

ماه نوعی دیگر زیستن

حلول ماه عشق بازیهایتان مبارک

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٥/۳۱ - زهرا

برای طفلان مسلم دیروز میگرییم آیا برای طفلان مسلم امروز میکوشیم؟

چگونه می خوانی حدیث غربت حسین (ع) و عباس (ع) را در این زمانه؟
با چه کلامی؟ با چه بیانی؟
که حسین (ع) هنوز هم علی اصغر(ع) را بر دستانش گرفته و فریاد میزند...
که هنوز عباس (ع) دستانش بریده می شود...

در قتلگاه این روزگار که ما می سازیم...
قتلگاهی که هر روز حسین (ع) و یارانش در آن کشته می شوند و ما را توان شنیدمان نیست
چگونه است؟!....
کدامین حسین را با صدایی بلند می خوانیم
کدامین حسین را...
حسین (ع) هنوز در کوچه های بی عدالتی ما به خاک و خون کشیده می شود
قیمه و آش رشته و شله زرد می شود
تا ما نبینیم
کودکانی که هر روز در اعتیاد،فحشا، فقر و محرومیت می میرند
کودکانی که هرروز قربانی می شوند...
چگونه است که این فریاد را نمی شنویم
آیا دوست من توان رد شدن از این بیابانت هست؟
بیابان امروز ما...
که هنوز هم از عدالت و عشق و انصاف و مسلمانی
در آن هیچ خبری نیست
آیا دوست من حسین (ع) را در این بیابان زیارت کرده ای؟

…………………………………………................

 

برای طفلان مسلم دیروز میگرییم آیا برای طفلان مسلم امروز میکوشیم؟

جمعیت دانشجویی امام علی (ع) همانطور که در ماه مبارک رمضان به رسم مولای شیعیان آیین کوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعای حسینی به رسم سرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) که برای اقامه ی قسط و عدل و یاری مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود.

 

 این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند .

 

کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان و آشنایی با خانواده های آنان ، چند تن از مددجویان انتخاب شدند و تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعیت امام علی(ع) در این طرح این است که خیرینی که بانی آزادی هر یک از مددجویان کانون اصلاح و تربیت می شوند، مسئولیت پس از آزادی آنان را نیز تا زمانی که مددجو نیازمند کمکهای مادی و معنوی است، بر عهده گیرند تا از باز گشت دوباره ی این نوجوانان به چنین مکان هایی جلوگیری شود.

این طرح امسال نیز برای برای دوم به اجرا در خواهد آمد.

انشاالله روز تاسوعا ،ساعت 3 برنامه همایش طفلان مسلم برگزار خواهد شد. مکان همایش، سالن آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت واقع در شهر زیبا، شهران، خ کانون می باشد.

 به کمک همه شما در موارد زیر نیاز است

پخش دعوتنامه. برای این منظور جهت گرفتن دعوتنامه به خانه ایرانی مراجعه کنید(تلفن :55154165)

تبلیغ طرح در بین دوستان و آشنایان

کمک به تکثیر نشریه دانشجویی طرح

مشارکت در تکثیر و توزیع خطبه امام حسین

 در ضمن برنامه آزادسازی تعدادی مددجو نیز در دست اقدام است. لذا تمام سعی خود را جهت حضور و نیز تبلیغ همایش داشته باشید

امید است با کمک و مشارکت همه دوستان، امسال نیز همایش موفقی را شاهد باشیم

http://teflane- moslem.com/

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/۱٥ - زهرا

یکی از فرشته های خدا

اسمش یونس ِ...حدودا 11 سالشه اما وقتی ببینیش فکر میکنی 7 سال بیشتر نداره...یونس وقتی خیلی کوچیک بود بیماری مثل یه نهنگ سلامتی و شادابیشو بلعید...

اول مثانه اش مشکل داشت اما یواش یواش زد به کلیه هاش و الان دیالیزی شده

بیماری به زبونش هم رحم نکرد...یونس حتی نمیتونه حرف بزنه...نمیتونه برا کسی بگه مشکلش چیه...نمیتونه بگه چقدر درد میکشه ...نمیتونه بگه چقدر زندگیش سخته

نمیتونه بگه خانواده ی خودشو خانواده ی عموش با پدر بزرگ و مادربزرگش، یعنی 11 نفر آدم همه توی 68 متر جا زندگی میکنن

نمیتونه از اشکای مادرش بگه...

 نمیتونه بگه مادرش چه حالی میشه وقتی بقیه بهش میگن: "بزارش سر ِ راه...اصلا بزار بمیره...واسه چی انقدر این در اون در میزنی...این بچه که خوب شدنی نیست..."

نمیتونه بگه چقدر دوست داره درس بخونه...چقدر دوست داره با بچه های دیگه راحت بازی کنه...و چقدر دوست داره که دیگه درد نکشه...

حتی نمیتونه برا خودش با صدای بلند دعا کنه...

خدایا! کی میدونه تو دل زهرا خانم، مادر یونس، چی میگذره؟!...چطور تاب میاره و آب شدن بچه اش رو جلو چشمش میبینه...

چطور میدوئه تا بلکه بتونه از جایی کمکی پیدا کنه...

میدوئه، میدوئه و هروله میزنه آخه هزار تا امید و آرزو داره واسه این بچه...

خدایا کی میدونه چی میکشه؟!...

تک و تنها، دست ِ خالی...پیش ِ این دکتر...پیش ِ اون دکتر...از این بیمارستان به اون بیمارستان...از این مرکز به اون مرکز، تا بلکه راهی پیدا کنه...

دکترا گفتن دیگه دیالیز هم جواب نمیده، باید زودتر عمل شه..."پیوند کلیه"...تازه اگه پول عمل هم جور بشه تو 68 متر جا که 11 نفر بزور توش زندگی میکنن ، کلیه صد در صد پس میزنه...

مامانش میگه دکترا گفتن باید بعد از عمل توی یه جای ایزوله زندگی کنه و خرج داروهای بعد از عملش هم حدودا ماهی 400 هزار تومن میشه...

*****

همیشه ته چشمای زهرا خانم، مادر یونس یه حلقه اشکه و ته گلوش یه بغض که سعی میکنه جلو هیچکس نشکنه اما میشه فهمید تو تنهاییهاش چقدر زجر میکشه و چقدر شرمنده ی بچه اش و عشق مادرانه اشه...میشه فهمید چقدر به همیاری و همدلی کسانی نیاز داره که این مطلبو میخونن...

برای یونسی که در سخت ترین شرایط هم لبخندشو از بقیه دریغ نکرد...برای یونسی که اینبار تو شکم ِ نهنگ ِ درد و بیماری تنها مونده حتی نمیتونه برا خودش بلند دعا کنه

برای یونسی که منتظر ماست

برای همه ی یونس هایی که منتظر ما هستند ...

.................................................................................................

 دوستان خوبی که این مطلب رو میخونید از اونجایی که شرایط محیطی و بهداشتی بعد از عمل خیلی مهمه در حال حاضر مهمترین کار برای یونس،  رهن یک خونه است که هزینه اش حدود  6 , 7 میلیون تومن میشه و مهمتر از اون هزینه دارو بعد از عمل ِ که هر ماه 400 هزار تومان میشه و اگه نرسه بازم کلیه پس میزنه 

*اگر میتونید این متن رو برای دوستانتون بفرستید تا دستان پر مهر بیشتری برای کمک به یونس بشتابند.*

 

شماره حساب دریافت کمک های نقدی: 1- 545036 – 800 – 1604   بانک پاسارگاد شعبه مراغه به نام خانم معصومه سیاحی فام آذر

کسب اطلاعات بیشتر: 09125594601

--------------------------------------------------------------------------

این مطلب برگرفته از وبلاگ نسرین عزیز که از اعضای فعال و قدیمی جمعیت امام علی (ع) است . به وبلاگش سر بزنید و عکسای یونس رو هم ببینید. اگر از نظر مالی هم نتونستید کاری کنید دعا یادتون نره. یونس خیلی داره سختی می کشه. اون نمیتونه مثل پسر بچه هایی که اطراف ما هستن شیطنت کنه و زبون بریزه و لذت ببره از زندگیش. دعا کنیم که زود زود خوب بشه.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٩/٢٥ - زهرا

دیگه از این بدتر نمیشه

فرض کن یه سوپروایزر داری که یه آدم خیلی جدیه. اصلا شوخی بردار نیست. یه بار ازدواج کرده و جدا شده . در کل آدم خوبیه. خب ... بعدش ...

اگه با همکارت نقشه بکشی که خواهر همکارت رو که مجرده و سنش هم تقریبا بالاست رو به سوپروایزرتون پیشنهاد بده و یه جورایی مثلا از اون آقا خواستگاری کنه. و این پیشنهاد رو هم بهش بده .

بعد هم تو همین حین  یهو شما یه چیزایی از زندگی سوپروایزرتون از زبون خودش بشنوید بعد همون لحظه بیاید پنجره مسنجر داخلی رو باز کنید و تمام حرفاشو تند و تند بنویسید آخرش هم از زبون خودتون یه چیزای دیگه بنویسید که مثلا دلتون میخواسته بهش بگید ولی تو دلتون گفتید. خب.... گاوچران

همه چیزو تند و تند نوشتید بعد هم به همکارت میگی مریم پس چرا جوابمو نمیدی. بعد همون لحظه تلفنت زنگ بزنه. شماره داخلی همون آقا افتاده . گوشی رو برمیداری. مریم هم از اونور میگه تو که چیزی نفرستادی. بعد سوپروایزرت میگه خانوم ..... شما این چیزا رو واسه من داری میفرستیااااا. .... بعد نگاه میکنی به مانیتور میبینی وااااااای اینا که نوشتی همه رو واسه خود اون آقا نوشتی..... نه واسه مریم.... آخگریه

اگه این اتفاق واست بیفته از کجا یه مشت خاک برمیداری رو سرت می ریزی. آدرسشو به منم بده شاید یه کم آروم بگیرم.گریه

.

.

.

 

بعدا نوشت: این آقاهه خیلی آقای خوبیه هاااا. من یه ساعت بعد از این گندی که زدم تو همون مسنجر واسش نوشتم معذرت میخام. اونم برام علامت چشمک فرستاد و دیگه به روی همدیگه هم نیاوردیم که چی شد. واقعا از این حرکت خاله زنگی خودم خجالت کشیدم کلی عذاب وجدان گرفته بودم. خجالت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٢۱ - زهرا

طوفان می شود

در پی اتفاقات روزهای گذشته و هفته های گذشته من دیگه امروز صبح با شنیدن یه اتفاق دیگه رسما زدم به سیم آخر و از اون قدرت نفوذی بودن خودم که صد بار متلکش رو شنیده بودم استفاده کردم و رفتم پیش هر چی رئیس و معاون بود و حرفم پیششون برش داشت و هر چی داد و هوار بود خالی کردم سرشون. تحمل هم حدی داره به خدا. خلاصه اینکه یه گردان آدم رو انداختم به جون همدیگه که فکر کنم یه تصمیمات اساسی گرفته بشه. فکر کردن فقط خودشون گرد وخاک به پاکردن بلدن. هه من وقتی خونم به جوش میاد تیشه به ریشه میزنم. یهو میرم سراغ اصل کاری. هی تحمل میکنم هی صبر میکنم ولی وقتی برسه به اینجام. یعنی همینجا تا خرخره ام اونوقت دیگه خدا رحم کنه به بنده هاش. وقتی برگشتم واحد خودمون دیدم سوپروایزرمون داره ایمیل میزنه و توضیحات میده. بهش گفتم من رفتم پیش فلانی و فلانی و ... و ایشان هم با دهان کاملا باز نظاره گر من بود. فعلا شهر در امن و امان است. انشااله که بماند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٥ - زهرا

دلم یه دنیای دیگه میخاد

به نظرت انسانیت داشتن کار سختیه. به نظرت وجدان داشتن خیلی بعیده. تو چرا فکر میکنی همه اشتباهاتت رو میتونی با دروغ گفتن پاک کنی . آخه آدم حسابی به این فکر نکردی من مدرک دارم واسه حرفی که دارم میگم. ایمیل خود تو رو دارم. تو که میدونی دستت رو میشه . تو که میدونی ضایع میشی. با چه جراتی رو حرفت اصرار میکنی و میگی من از هیچ چیز خبر ندارم. تو که میدونی من مدرک دارم و میتونم ثابت کنم اونی که گند زده به دیتا بیس شرکت تو هستی نه من و گروهم. دروغ گفتن واسه تو از قورت دادن یه قلوپ آب راحت تره  ولی قبول کردن اشتباهت مثل شق القمر غیر ممکنه. چقدر حرص خوردم واسه بی انصافی که کردی. چقدر دلم واسه خودم سوخت که وقتی که یکی از اسناد مهم رو گم کردی و گردن هم نگرفتی درکت کردم . گفتم سرت شلوغه . منم میتونستم قشقرق راه بندازم بگم آی ملت فلانی اشتباه کرده. ولی نکردم. تو با اینکه میدونستی اشتباه خودته هوار کشیدی که ببینید فلانی چیکار کرده. رئیس تو هم که دیوونه . پاچه همه رو میگیره من جمله من و سوپروایزر من. از این حرکتت شوکه شده بودم. باورم نمیشد. اصلا میدونی چیه اشکال از منه که همه رو مثل خودم میبینم. اشکال از منه که اعتماد می کنم. واسه اینکه تو ذهنم هم نمی گنجه یه دختر اینقدر ذاتش خراب باشه که مردا هم بگن اوه اوه فلانی که جنسش شیشه خورده داره. برات متاسفم. برای دنیایی که داری. چقدر تنگ و کوچیکه که هیچکس توش جا نمیشه.

این از سر کارم. با این آدمایی که فقط اسمشون و ظاهرشون آدمه. اگه زیراب نزنن نفسشون بند میاد. اون هم از دانشگاه . چند تا آدم تازه به دوران رسیده که .... چی بگم آخه. خدا رو شکر میکنم که هر کسی که میخاد زیراب منو بزنه خودش ضایع میشه.

خسته ام . دلم یه جزیره میخاد. دلم یه عالمه تنهایی میخاد. نه نه تنهایی نه. دلم چند تا آدم مثل خودم میخاد. نه ... از خودم بهتر میخاد ولی ارزشهاشون مثل خودم باشه. دلم یه عالمه آرامش میخاد. از این دنیا و ارزش های پوچش حالم داره بهم میخوره. این خودخواهیه؟ نه شاید زیاده خواهی باشه ولی خودخواهی نیست. از دیوهای آدم نما خسته شدم. دلم پرواز میخاد . دلم شنا میخاد. دلم ..... آخ که تو دیگه تحمل این قفس تنگ و نداری.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٢ - زهرا

دعاهای زیبا

                                                         

یه ایمیل دستم رسید که این جملات قشنگ رو نوشته بود. منم یه پرینت ازش گرفتم و چسبوندم به دیوار روبرو (آخه ما همه تو شرکت روم به دیواریم.دل شکسته یعنی همه میزا رو به دیوار گذاشتن که مثلا همه حواسشون به کارشون باشه. دور تا دورمون هم پارتیشنه . دیگه تصور کنید روحیه یک عده زیادی بندگان خدا هنگام کار و تلاش و کسب یک لقمه نان حلال)

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش
سالم است،جسم هم که موقت است.

 گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم
تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.فرمود: برای این کار
من به تو زندگی داده ام

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد
من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/٢٢ - زهرا

روز نگاری

جاتون خالی سرما خوردم توپ توپ. از بدن درد و استخون درد دارم می میرم. سه مدل قرص خوردم که هر سه تاش هم خواب آوره. دیگه بدونید تو چه گیجی به سر میبرم. عوارضش هم همین چند دقیقه پیش با یه سوتی ضایعی که تو کارم دادم دیده شد.

یه خبر خیلی بدی صبح شنیدم که خیلی خیلی ناراحت کننده است. همسر یکی از خانمهای شرکت فوت کرده . اون هم تو چه وضعیتی. خانومه باردار بوده و قراربوده همین امروز فردا بره زایمان کنه. یه روز قبلش همسرش میرسونتش آرایشگاه. وقتی شوهرش اونو میذاره آرایشگاه ، خودش که میخاسته برگرده یه قسمتی تو خیابون خیس بوده کابل فشار قوی برق هم افتاده بوده زمین. این که پاشو میذاره تو آب برق میگیرتش و در جا فوت میکنه. خانومه وقتی میفهمه چند ساعت بعدش بچه اش به دنیا میاد. بچه ای که روز تولدش با روز فوت پدرش یکی شده . واای خدای من . حتی تصورش هم وحشتناکه چه برسه به اینکه تو همچین شرایطی قرار بگیری. خدا بهش صبر بده. خیلی سخته. خیلی.  

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/۱٦ - زهرا

...

بهترین ماه خداااا فقط دو روز دیگه هستیا. دلم برات تنگ میشه. برای برکتی که داری. برای مهربونی و بی ریایی که داری. واسه دعای ربنا . واسه لحظه افطار که اسم خیلیا میاد تو ذهنم. واسه آش شله قلمکار . واسه برنامه هایی که میخاستم و نشد . واسه خیلی چیزاا. واسه وجودت . واسه حضور پاکت. واسه عظمت شبهای قدر. دلم خیلی خیلی برات تنگ میشه. داری میری و بعد چند وقت همه میشن همون آدمای قبلی . تا سال بعد که معلوم نیست باشیم یا نباشیم . بدبختی خیلی از ماها اینه که فقط تو روزای خاصی آدم هستیم. بقیه عمر یادمون میره که چرا آدمیم.

دیروز اولین بارون پائیزی بارید . تویه لحظات ناب دم افطار. بارون پائیزی خوش قدم باشی و پر برکت. باز هم ببار . به غرغرای آدمای ناشکر گوش نکن که از ترس خیس شدن و بهم خوردن تیپشون شاکی میشن از اومدنت.چپ چپ نگاهت میکنن. اونا لیاقت تو رو ندارن. تو ببار . به خاطر همون دلهایی که چند ماهه منتظرتن و از دیدنت سجده شکر بجا میارن. ببار و پاکی آسمون رو برای قلبها و چشمهای ما بیار.

ته تغاری خونه رفت یزد. رشته متالوژی مواد. خیلی خوشحال بود که رشته مورد علاقه اش رو قبول شده. جاش حسابی تو خونه خالیه. دلم برای سر به سر گذاشتناش تنگ شده. داداشی مواظب خودت باش. چهار سال خیلیه واسه دور بودن تو.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/۸ - زهرا